دنیای این روزای من...

بنام خدای خوب و مهربون که هر وقت دست دعا به سمتش دراز کردیم محکم دستمون رو گرفت و دعا هامون رو براورده کرد

دکتر یعقوب قلمی فرد به دیار باقی شتافت...

الان دوستم زنگ زد گفت : یکی از استادامون دیشب فوت کرده ........
خیلی ناراحت شدم اعصابم خورد شد . چه قدر مهربون بود چه قدر مارو نصیحت می کرد .گریم گرفت اشکمگریه به خودی خود سرازیر شد واقعا حیف بود .... روحت شاد ای استاد عزیزم . در غربت خبر هجرت شنیدن درد است .

فردا صبح ساعت 9 باید برم دانشگاه تشیع جنازه استاد یعقوب قلمی فرد هست . چه قدر خاطره ازش داریم . چه قدر به خنده هاش می خندیدیم چه قدر ............چه قدر از خاطراتش می گفت . ای خدا .................  گریهگریهگریه

نبود آن لحظه که اشک می ریختم
سوختم ولی دم نزدم
کاشکی من همانند تو می رفتم

روحش شاد بسیار مهربان و ساعی و دلسوز بود.

   + ; ٤:٠٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳۸٩/۱/۱٦
comment نظرات ()